سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

بی مهر رخت روز مرا نور نمانده ست

جمعه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۵۲ ق.ظ

ساعت 2 بود ؛ مردّد ایستاده بودیم جلوی باجه بلیت فروشی سینما !  کاغذ بالای باجه ی بلیط  فروشی نشون میداد که سانس جدید ساعت یک و 45 دقیقه شروع شده! سانس بعدی هم 3 و 30 بود ! یک ربع پیش فیلم شروع شده بود و اگه میخواستیم برا سانس بعد بمونیم ، یک و نیم ساعت باید یه جوری خودمون رو سرگرم می کردیم ! موندیم چه کار کنیم.  بلیت فروش که تردید ما رو دید گفت: تا تبلیغات تموم بشه طول می کشه ، زود باشین تا فیلم شروع نشده!

□□□

زود 2 تا بلیط گرفیتم و رفتیم تو سالن! فیلم شروع شده بود و همه جا تاریک بود! خیـــــــــــــــلی تاریک! یه تاریکی غیر عادی!  عجیب بود ! خیلی عجیب !  نور پرده هم خیلی کم بود! اولین بار بود با این نوع تاریکی روبه رو میشدم!

□□□

صندلی ها رو نمی دیدم ؛ دست دراز کردم شاید کورمال کورمال یه صندلی انتهای سالن  پیدا کنم! با سختی یه جا پیدا کردم و سخت تر صندلی رو باز کردم و خودم رو پرت کردم رو صندلی!(سر ظهر بود و جمعیت کم ! و شکر خدا مسؤل سالن هم نیومد به کمکمون تا صندلی مون رو نشونمون بده!!!!)

 □□□

مستقر شدم و به پرده نگاه کردم ؛ چرا نورش اینقدر کم بود؟! ...

یه دفعه متوجه علت تاریکی نامعمول و غیرعادی سینما شدم!

 □□□

اینقدر عجله کرده بودیم که یادم رفته بود عینک آفتابی رو از رو چشمام بردارم! و با عینک آفتابی وارد سالن تاریک سینما شده بودم!

□□□

خوب شد سالن تاریک بود وگرنه باید سینه خیز از سینما بیرون می اومدم!

پ ن : خلاصه اینکه ما اسیر عاداتمون هستیم و گاه همین عادات حواسمون رو پرت می کنن ، دست و بالمون رو میبندن و جلوی چشمامون رو می گیرن ! شاید اگه بتونیم از پنجره ای غیر از این همیشگی ، دنیا رو ببینیم ، اوضاع بهتر از اونی باشه که فکر می کنیم ...

البته این قضیه مال خیلی وقت پیشِ!!! اگه مال امسال بود که گمون کنم تا آخر فیلم هم متوجه وخامت اوضاع نمی شدم!

 

مثلاً بی ربط:

نگارا !

حواسم هوس کرده تا در

هوای خیالت

           کمی گم شود ...

۹۴/۰۲/۱۱
سپیدار

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی