سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

چشم

شنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۴، ۰۱:۲۰ ب.ظ

چند روز پیش تلویزیون یه خانوم نابینایی رو نشون میداد که علاوه بر رتق و فتق امور خونه و خودش ، به پدر و مادر پیرش هم رسیدگی می کرد . تو قسمتی از برنامه ، دختر دایی این خانوم ضمن تعریف از آشپزی و دست پخت خوشمزه اش گفت که سیب زمینی های قیمه رو یک دست و یک اندازه هم خرد می کنه !

□□□

امروز که داشتم سیب زمینی خرد می کردم ، یاد اون برنامه افتادم و گفتم چشمامو ببندم ببینم میتونم سیب زمینی ها رو خرد کنم؟! حالا یه اندازه هم نشد نشد ! 

هیچی دیگه از موفقیت هایی که کسب کردم یکی این بود که همون اول دستم رو بریدم!

□□□

از بچگی- با اینکه هیچ نابینایی رو ندیده و نمی شناسم - به واسطه ی دیدن این افراد تو تلویزیون ، دنیای نابینایی ، دنیایی پر رمز و راز و کمی هول انگیز برام بود.(دلیل دیگه اش شاید این باشه که همیشه "چشم" برام مهمترین عضو بدن بوده!!!)  تو کوچه و خیابون سعی می کردم قسمتی از راه رو با چشمان بسته طی کنم؟! اشیا و وسایل رو با چشمان بسته پیدا کنم ، با چشمان بسته متنی رو بنویسم و ...

□□□

دیدن توانایی های این خانوم ، دوباره یادم آورد که :

گر ایزد ز حکمت ببندد دری          ز رحمت گشاید در دیگری

۹۴/۰۱/۰۸
سپیدار

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی