سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

مخالف خوانی های من

چهارشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۴، ۱۲:۳۰ ب.ظ

موقع گشتن تو کتابا و تو یاداشتام مطلبی درباره کلاسهای استاد شجاعی پیدا کردم .

 

تابستون گذشته بعد از مدتها توفیقی شده بود تا تو کلاس استاد محمد شجاعی شرکت کنم. (حالش باشه ، پاش باشه ، پاش بیفته ، سالی دو سه بار تو کلاسهاشون حضور بهم میرسونم(اونم اگه دوستان نقش کاتالیزور رو در این فرایند بازی کنند!) کلاس خیلی خوبیه .  پر از انرژی و موج مثبت . اگه خیلی تخس و حرف گوش نکن هم باشی(مثل من!) باز هم صحبت های استاد ،تو ناخودآگاهت اثر مطلوبش رو میگذاره! خودآگاهم که زیر بار نمیره ! میرم ، شاید تو ناخودآگاهم معجزه ای رخ بده!

 

آرامش بعد از این جلسات رو دوست میدارم

در خلال صحبتهای اون روز که درباره ی بخشش و مهربانی بود ، استاد اشاره ای کردند به داستان ظلمهای برادران یوسف و بخشش یوسف علیه السّلام ، که رگ مخالفتم جنبید که نه!!!!! قبول نیست! من تو کَتَم نمیره! و :

حضرت یوسف رو به عنوان الگوی حیا و پاکدامنی و امثالهم ، چاکرشون هم هستم ! ( هر چند خود خدا گفتن ، اگه برهانمون رو نشونش نداده بودیم ، بعید نبود ایشون هم ، بله!) ولی به نظرم حضرت یوسف هنر نکرده برادرهاشو بخشیده!!!! اصلا اگه نمیبخشید ، ضایع بود ! آخه وقتی امیر شده و برادرهاشو ذلیل می بینه ، اگه نبخشه که دیگه خیلی نامردیه ! نیست؟!!!(تازه باید ازشون تشکر هم می کرد)

بخششش(!) وقتی اهمیت داشت که نه درحالت امیری، که مثلا در حالت سختی و بردگی ، با برادرهاش ( که اونها هم نه در حالت فقر و ذلت ، که مثلا در رفاه و نعمت و بزرگی بودند!) روبه رو میشد .

اونوقت اگه خوشرویی میکرد و می بخشید ، ارزش داشت و می تونست الان ، به من ِ نوعی پُز بده! که بله ! یاد بگیر!( هر چند می پذیرم که جنابشون در اون حالت هم برادرهاشونو می بخشید ولی فی الحال با شرایط موجود ، بخشش از طرف حضرتشون رو کار شاق و دشواری نمیدونم! ! امیر اگه بزرگی نکنه عجبه!و به صورت واضحتر : اگه "من" هم بودم همین کار رو می کردم!)

در عوض تا کمر جلوی پیامبر عزیزمون خم میشم و جلوی پاهاشون سرم رو روی خاک میگذارم، اصلا پاشون که هیچ ، خاک زیر نعلین مبارکشون رو هم میبوسم، وقتی که توی مکه ، اونوقت که تنها بود و مجروح و زخمی(روحی و جسمی) ، دشمنانِ گستاخ و هتاک و [بووووووووووووق]شون رو می بخشیدند و براشون دعای خیر هم می کردند . یا رفتار حضرت امیر با کسانی که حقشونو غصب کرده بودند!(من بودم جواب سلامشون رو هم نمیدادم ! نامردا! چه برسه تو بزنگاه ها به دادشون هم برسم ! عُمــــــــــــرا!). یا بخشیدن جناب حُر از طرف حضرت اباعبدالله علیه السّلام که هنوز موندم تو بزرگی آقا که چطوری همچین کسی رو بخشیدند! ( کسانی که یک میلیونیوم اون جفاها رو در حق ما نکردند ! الان در نظر ما حقشونه با شمربن ذی الجوشن هم کاسه باشن تو خوردن فالوده ی " شجرٍ من زقّوم " و نوشیدن شربت"حمیم" و " غسّاق"! ) یا حتی بخشش مالک اشتر نسبت به اون بی ادب ِ معروف کتابای درسی؛واقعا کار بزرگیه که اگه ما بودیم ، حتما جد و آبا(د!) طرف رو سر سفره ی چند برابر اونچه شنیده بودیم می نشوندیم و ضرب شستی بهش نشون میدادیم که تا آخر عمر نتونه حرف بزنه!!! و خیلی نمونه های دیگه !

در کل بخشش وقتی بزرگه و ارزش الگو شدن داره که طرفت هنوز بزرگ و گردنکش باشه ، یا احساس بزرگی بکنه ! نه ذلیل و بدبخت باشه و گدای بخشش!

تمام. 

پ ن: البته خودم میدونم اینا همش بهونه ست! این ایرادای بنی اسرائیلی که می گیرم، بهونه ست برای اینکه هر کاری دلم خواست انجام بدم!!!

۹۴/۰۱/۰۵
سپیدار

بخشش

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی