سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست ، و این راز تنهایی اوست

سپید مشق

چون قناری به قفس؟ یا چو پرستو به سفر؟
هیچ یک ! من چو کبوتر؛ نه رهایم ، نه اسیر !
◆•◆•◆•◆
گویند رفیقانم کز عشق بپرهیزم
از عشق بپرهیزم ، پس با چه درآمیزم؟
◆•◆•◆•◆
گره خورده نگاهم
به در خانه که شاید
تو بیایی ز در و
گره گشایی ز دلم...

بایگانی

ای هرچه هرچه هرچه تو، من هیچ هیچ هیچ

شنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۰۵ ق.ظ

ای مانده در حجاب ستبر ، آفتاب من

افسرده اند آینه های مذاب من

ای آذرخش واقعه دیگر شتاب کن

بشکاف ابرهای حجیم حجاب من

باران! بگیر حافظه ام را ، سپید کن

انبوه سطرهای سیاه کتاب من

طوفان ! بیا و خاطره های مرا ببر

خالی کن از جنازه ی تصویر ، قاب من

ای هرچه هرچه هرچه تو، من هیچ هیچ هیچ

از شرم ، آب می شود آخر سراب من

من خواب دیده ام که مرا خواب دیده ای

تعبیر کن به لحظه توحید ، خواب من

سرشارم از هوای نبودن ، خطور کن

دریا ، خطور کن به خیال حباب من


قربان ولیئى ، ترنم داوودی سکوت ، کتاب نیستان

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی